بهاء الدين محمد بن مؤيد بغدادي
265
التوسل إلى الترسل ( فارسى )
بست « 1 » نهاد شود و حشمتى كه خرشيد « 2 » بدم دوى « 3 » آن خرسند « 4 » باشد و اياّم فضل و قدرت از آن ايام « 5 » كند ، دراز « 6 » باد ، ذيل اقبال بدامن قيامت معقود و نيل آمال را هر « 7 » موجبى كه بايد موجود ، ( روزجش « 8 » ) خجسته باد و خزانش بهار باد * شاديش بىقياس و طرب بىشمار باد بندهء مخلص اگرچه درين مدّت بسبب غلبهء حرص از بلاء حرمان امان نيافته است و از دست وقايع روزگار و موانع زمانهء غدّار بدريافت دستبوس مبارك نپرداخته است پيوسته ( از دورى « 9 » ) عشق آن خدمت ميتاخته است « 10 » ، و پنهان از بخت خويش استسعاد آن سعادت را مىساخته ، و ان الكثيب « 11 » الفرد من جانب الحمى * ( الى و ان لم آته لحبيب « 12 » ) و بتقبيل بساط عالى و انتظام « 13 » در سلك موالى كه مقصد اصلى و مقصود كلى اوست چندان « 14 » نيازمندى داشته است و دارد كه اگر پرده در آن باب از روى كار بردارد « 15 » و اطناب سراپرده اطناب بكشد از مواظبت دعاء دولت و مراقبت حدّ ادب در « 16 » خدمت باز ماند ، و تا بشارت شنيده است كه كردگار نمونهء از آنچه غايت همت بندگان و كمال استحقاق مجلس عالى خداوندى بود عطا داده است و روزگار از گذشتهها در موقف اعتذار و مقام استغفار ايستاده « 17 » ارضى الزمان نفوسا ظالما « 18 » سخطت * و اعتب الدهر قوما ظالما « 19 » عتبوا
--> ( 1 ) ش ، بضم اول ساعاتى است كه منجمين به حساب و ترتيب خاص بهريك از سيارات نسبت دهند و آن ساعات را بست آن سياره نامند مقدار بست هر كوكب دوازده ساعت و بعقيدهء منجمين نحس است . ( 2 ) خورشيد . ( 3 ) روى . ( 4 ) خورسند . ( 5 ) ظ ، اوام ( بمعنى قرض ) . ( 6 ) زيادت . ( 7 ) سا . ( 8 ) روزش . ( 9 ) از دور نرد . ( 10 ) ميباخته است . ( 11 ) كثيب . ( 12 ) اليه و ان لم احمه لجيبى . ( 13 ) و انتظامى . ( 14 ) دندان . ( 15 ) برگيرد . ( 16 ) آن . ( 17 ) استاده ، شعر . 18 و 19 طالما .